به ادامه گزارشها و تحلیل های که دوستان از جاغوری (ولسوالی نمونه کشور)، در سایتها نشر کرده بودند، بنا ( امروز و فردا)  هم در صدد آن شد تا در حد توان سخن چند با شما خواننده گرامی داشته باشد.

از همهء دوستان سپاسگزاریم که در رشد و با لندگی فرهنگ و دانش و معرفی بیشتر مردم فرهنگ دوست و علم پرور جاغوری قلم زن و تلاش گر و مصمم هستند.  نه تنها ما بلکه کشور و مردم خوب سر زمین من به این خطهء فرهنگی و علمی افتخار میکنند. 

اگر بگوییم جاغوری به پرورش گاه و یکی از مراکز و ولسوالی نمونهء علم و فرهنگ تبدیل شده چنانچه  با شهر های بزرگ کشور کابل، هرات و مزار شریف شانه به شانه گام زن هست تا مسولئیت سنگین علمی و فرهنگی اش را به پیشواز  عقل گرایی،  خرد ورزی،  منطق سالاری و علم شگوفایی به دوش بکشد، گزافه نگفته ایم.

۱: بستر سالم فرهنگی و علمی را باید تقدیر کرد و تقویت نمود  و کمال بخشید. 1

 2: فضای تازه ایجاد شدهء سیاسی و جریان جدید به راه افتاده دموکراسی را باید فرصت داد

3: گامهای آغازین انتخابات را باید برداشت  و تصمیم انتخابگر و انتخاب شدن را باید گرفت و تمرین کرد.

4: داستان منفی منطقه گرای، دسته سازی، خانوار به رُخ کشی و قوم پرستی،  قصهء کهنه و تکرار عادات ناسا لم دیرینهء هست که سالها و قرنها بار بار ضربه انرا خورده و حربه آنرا دیده ایم. تکرار عمل منفی که بر مبنا نفاق، چند پارچگی و ضرر جامعه و مردم باشد باید نقد زد و در پی اصلاح آن بر آمد، و این وظیفه همه است نه قشر خاص.

5: آزاد بودن نامزدی و حق داشتن کاندید شدن را هیچ کس منکر نیست بلکه پختگی جامعه را میرشاند ،اگر براصل خدمت و کار،  خیر همگانی ،  سعادت جمعی و رشد و ارتقای جامعه و مردم باشد  ولی اینکه اگر نامزد شدن  بر مبنای رقابت نا سالم منطقه و دسته و منافع شخصی باشد و از تعداد رای دهنده  رای گیرینده زیاد شود، این نه کار منطقی هست و نه عمل هست در خور عقل و منطق، در نتیجه رای مردم  ضایع، اعتماد مردم  مسخره و سرنوشت شان  به بازی گرقته خواهند شد.  

6: اقدام شورای علمای داخل، شورای معارف و مجمع طلاب، تصمیم خوب و بجای بود  و میتوانیست کار را پیش برده و حل مشکل نمایند، و باید تقدیر میشد واز پشتبانی مردم را برخوردار میبود. اینکه متاسفانه چرا  شورای علمای داخل و شورای معارف دست از کار کشیده و مجمع را در نیمه راه  تنها در معرکه رها کرده  اند بحث دامنه دار و دراز هست که ریشه در سنتها و .... دارد،  که در ادامه بحث اشارات مختصر به علل آن خواهد شد.  حال که مجمع علما و طلاب به تنهای وارد عمل شده و تلاش کردند و میکنند نهایت قابل قدر و ستایش است ،  شاید کار شان از عیب و نقص بدور نباشد ولی نفس حرکت و ارادهء نیکشان قابل تمجید هست.

بر خورد سنت با مدرنیزم، مطلق اندیشی و تلاش دین و مذهب در شکست لیبرال دموکراسی و فرد گرایی، و بر عکس تکاپوی مدرنیزم در محارکردن مطلق گرای  دین و مذهب و ایجاد فضای نسبتا باز و آزاد،  کشمکش های سمتی ، تضاد های طبقهء و دغ دغه های فکری نه تنها در کشور و  جامعه رو به رشد و در حال گزار ما مشکل ساز شده بلکه درهمه کشور های رو به انکشاف و جوامع سنتی به روشنی دیده میشود و جریان دارد و انتظارش را هم باید داشت.

  چون بحث در مورد جاغوری هست پس جامعه مثال جاغوری خواهد بود.

سنت و مذهب دو همکار دیرینه و برادران هم سر نوشت هستند که همیشه در کنار هم بوده و در هر شرائط و زمان فراز و نیشبهای زیاد را در درازای زمان طی کرده اند،  چنانچه در خیلی موارد انچنان به هم ادغام و در امیخته اند که بعد از گذشت قرنها تفکیک مسائل دینی و سنتی مشکل گردیده است، گاهی سنت در لباس مذهب و گاهی مذهب در جامه سنت اهداف شانرا عملی ساخته  ولی هیچگاه حاکمیت را از دست نداده بلکه همیشه تصمیم گیرینده اصلی و تنها برنده میدان بوده اند و مردم سنتی و مذهبی نه تنها زمینه ساز خوبی بوده اند بلکه  بدون چون و چرا حاکیمیت مطلقه سنتی دینی را به فرمانروای  قبول کرده اند  و خود را اختیاری فرمانبردار ساخته اند.

امروز سنت و مذهب عملا خود را در مقابل پدیده نو ظهور لیبرالیزم و عقلگرایی و نو اندیشی یافته اند و طبیعی خواهد بود که برخوردها خواهند شد  وتز و انتی تز را به وجود آورده شاهد اسطکاکهای خواهیم بود.

سنت همیشه بعنوان  تخته خیز جای خوبی در اختیار ار بابان و قریه داران و متنفذین کهنه گرا  بوده و هست  و مذهب در اختیار قشر علمای دینی محافظه کار، این دو نیرو همیشه در کنار هم گام زن و پشتبانی خوبی برای هم بوده  اند که با بدست داشتن  دو وسیله پر قدرت یعنی مذهب و سنت اکثرا رقیبان شانرا شکست داده اند.

چنانچه مذهب سنتی و سنت مذهبی در عمل بعضی از  علما و آخند های محافظه کار  داخل و شورای معارف ( معلمین) محافظه کار  آشکارا دیده میشود که حتما در پشت پرده دستان اربابان و ریش سفیدان دخیل وبی تاءثیر نبوده است.

بافت نا سالم  اجتماعی، شیوهء نا درست سیاسی و تصمیم گیری های لرزان، جلسه و جلسه بازی های جهت دار و سمتی با عمل و افکار محافظه کاری افراطی و کهنه گرای و سنت پروری، فقدان شعور و آگاهی دقیق از فلسفه دین و دینداری، تظاهربیش از حد  و تعارف بی موقع، ارداه سست و بی هدف بودن، همه در کنار هم چنان  قلعهء تسخیر نا پزیر را دیوار بندی نموده است که حتی خیلی از قشر ها و طبقه های نا متجانس را گیرد هم آورده است.  اینکه چرا شورای علما داخل و شورای معارف سر تسلیم فرود آورده و شکست را پیش از وارد شدن در میدان کار و زار قبول و مجمع را تنها رها کردند، علتی در کار هست و آن نبود پایه سوم  یعنی قشر ارباب و ریش سفیدان در این کمیسیون تقلیل هست، پس مدعای ما تا حد درست بوده میتواند که بعضی علمای کهن سال محافظه کار با قشر معلمین کهن سال  محافظه کار و اربابان و ریش سفیدان کهنه گرا در دستر خوان هم شریک و در شرائط حساس در کنار هم خواهند بود و چه علنی و چه در خفا دست و بال همدیگر را خواهند گرفت تا موقعییت مشترک اجتماعی سنتی شان در خطر نیافتد،  بنا همه باشیندهء قصر تسخیر ناپزیر یاد شده هست و خواهند بود.

در گذشته ها اختلاف سلیقه و یا اختلاف نظر معمولا میان قشر روحانیت و قشر روشنفکر یا معارف دیده میشد چون بحث اصلی دغ دغه دینداری و بی دینی و یا دینداری مطلق و دینداری آزاد بود. ولی امروز با ظهور مکتبها و اندیشه های مدرن و  پست مدرن مثل:  لیبرالیزم نو، فرد گرایی (اندویدولیزم)، خرد گرای و عقل  سالاری (ریشنالیزم)، اصلاح گرایی (ریفورمیست) و اصول گرایی،  دینداری معرفتی و دینداری سنتی، مذهبی افراطی و مذهبی نو اندیش، نه تنها قشر روحانیت و قشر روشنفکر را در تقابل قرار داده بلکه هر قشر را در بطن خودش تجزیه و در صف بندی های کوچکتر قرار داده است.  قشر باز اندیش روحانیت جوان ثمره این تجزیه هست و در خیلی موارد خلاف حرکت علمای کهن سال گام میگزارند.  و همچنان  نسل نو و جوان دانشگاهی و داشجویان، اندیشه و نظر روشنتر و آزاد تر نسبت به  اهل معارف سنتی دارند و بعضا در صف های مختلف قرارمیگیرند.  هر قشر حتی هر فرد درای اندیشه و دیدگاهی خاص هستند که در اثر دانش آموزی و تحقیق و تلاش کسب کرده اند، نا گفته نباید گذاشت که مکتبهای مدرن و اندیشه های نو متزکره تاثیر مستقیم و غیر مستقیم خود را در رشد و بالندگی ذهنیتها و افکار نسل نو روحانیت و دانشگاهیان و دانشجویان گذاشته است.    

مجمع علما و طلاب از نسل جوانتر طبقهء روحانیت هست که هم در دانشگاه کسب دانش کرده اند و هم  از علم دینی حوزهء علمیه قم فیض برده اند. مجمع  قشر نو اندیش روحانیت که در بعضی موارد اصلاح طلبی را شعار میدهند تا اصولگرای مطلق را، این یکی از نکته های هست که قشر جوان و کهن سال علما را از هم جدا میسازد.  

       مجمع طلاب بعد از اینکه در نیمه راه تنها ماندند و به تنهایی وارد معرکه کار و زار شدند، حرکت نیک و تلاش خیر شان در خور تحسین و تقدیر هست، و بهتر میبود که اگر قشر جوان معارف که همانا دانشگاهیان و دانشجو یان هست در کنار خود میداشتند و در تصامیم و اقدام عمل شریک میساختند، که هم بار و مسوءلیت سنگین شان تقسیم میشد و هم حس اعتماد بیشتر میان این دو قشر جوان رشد و مستحکمتر میگردید.   شاید دانشجویان تازه کار و تازه وارد باشند و در مسائل سیاسی، دینی و سنتی کم تجربه و از زد و بند ها و بافت های مغلق اجتماعی به شیوهء دقیق تر و عمیق تر سر در نیاورند، ولی به یقین که این نیروی جوان میتوانیست در کنار مجمع کاری را از پیش برد و تاثیر خودش را روی مردم و جامعه بگزارند. ما و جامعه سنتی ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، قشر تازه وارد و جوان دانشگاهی و دانشجو یان میتوانند رول عمده و کاربرد خوبی را در آینده جامعه و کشور بازی کنند و خواهند کرد.

  ح. خرمی خرم -  اگست ۲۰۰۹