****به پیشواز دیدار ****

بیا که زندگی با توست

 

بیا افسانه هایی زندگی خوانیم

بیا تا شور و عشق را بر لبان نازکت تفسیر بنمایم

بیا تا زندگی را در میان هر دو چشم موج خیزت

طلاطم هایی دریا را عیان بینم

 

بیا تا از افق گوشه ای چشمت

خروش نور را در مرز آسمان و زمین تقدیر بنمایم

و این دنیایی پر رنگ را میان مردمکها

مردمک های ظریف چشم زیبایت به تصویر و به نقش آراسته بنمایم

 

و میدانی! اقیانوس هایی  چشمانت چه عمق بیکران دارد

 که من دریایی عشق و دوستی را در دو چشمت خوب میبینم

چه امواج بلند و پاک

که نور دیده گانت را به آسمان خدا گلرنگ می بافند

 

چه بحر پر خروش و راز دار شب

که من مهتاب را در لا بلایی موج شب خو شرنگ می بینم

دلا در آرزو هستم که در ژرفایی دریایی وجود تو

خودم را نقش یک تصویر بنمایم

 

و این  امواج نازک نرم!  مرا پاشان میدارد

بلند خورشید مرا صد پارچه در امواج میبیند

نه یک تصویر!  و نه یک من !

هزاران من! هزار تصویر !

 

 

تو ای دریا ! تو ای یارم

چرا من غرق در تویم؟

چرا اموج چشم تو مرا صد پاره می بینید؟

و یا من خود پری کاهم میان گردش بحر دو چشم تو

 

هزاران تاب خوردم تا هزار افسانه در دل کاشت

ولی من تا هنوز در لا بلایی گردش موج دو دریا! چشم

نه یک تصویر و نه یک من! هزار تصویر میبینم

هزاران خود! هزاران من! هزار افسانه ای دیگر

 

تو ای یارم! تو ای دریا چرا من غرق در تویم

چرا در لابلی هر نگاهت عشق میبینم

چرا من زندگی را در جودم گنگ میبینم و لی در چشم تو روشن

چرا من زندگی را در وجود تو سراپا رنگ میبینم!

 

چه پر نور ست چشمانت

چه خوش رنگ است سیمایت

چه لذت بخش تاب خوردن در اموج زولفانت

چه زیبا زندگی با تو!  بیا که زندگی با توست

 

چرا من زندگی را در وجود تو، سراپاه رنگ می بینم!! 

بیا که زندگی با تو ست!

 بیا که زندگی ..................!

بیا که....................!

 

ح- خ - خرم = اکتبر ۲۰۰۹