تغییر اعمال در تغییر افکار

بنمای رخ که صحبت جانانم آروزست = بگشای لب که قند خراسانم آروزوست

گفتند: یافت می نشود جسته ایم ما =  گفت: آن که یافت می نشود آنم آروزوست

سخنرانی حفیظ ا لله خرم -  بلجیم (بلژیک)

جای بسی خرسندی و سعادت که موج بیداری و خود باوری، جریان شور و شعور گرایی هر سال گسترده تر میگردد، خوشا که امسال مهاجر- شهروندان کشور بلجم (بلژیک) افتخار میزبانی دارند.  نهایت نیکوبخت و خوش وقتم از افتادن در دامن این موج جهانی و هم اکنون در خدمت شما بزرگان ،عزیزان  و شهروندان خوب و مهاجرین با درک در شهر زیبای انتورپن هستم.

سلام انتور پن! سلام بلجم !

خانم ها، اقایان، فرهنگیان، کار گران، دانشجویان  و جوانان عزیز!

خوشحالم استاد مزاری به یک محورجمعی و هسته نیک نام و توانمند اتحاد و سرفرازی و بیدار تبدیل شده اند که همه ساله افغانستانیها را در سراسر جهان گرد هم جمع میکند و به گفتمان متنوع و سازنده که نیاز یک جامعه مدنی و مترقی است می پردازند.  برگزار نمودن مراسم تجلیل و تحلیل ازسالگرد استاد مزاری به یک فرهنگ نیک سالگرد گیری مبدل گشته است، یقینا اندیشه ها، باورها و ذهنیتها را   سیقل می زند، نمو میبخشد و بر شعور سیاسی، آگاهی اجتماعی و معلومات تاریخی همه بخصوص نسل جوان می افزاید.  این فرهنگ نیکوی سالگرد گیری به همه عزت و سعادت بخشد و مبارک باشد.

رفتن آن بزرگ یار مهربان و همراهان باوفایش را تسلیت و تبریک میگویم.  تسلیت بخاطر رفتنش و تبریک بخاطر رسیدن و پخته شدن و زنده شدنش!  مزاری امروزی، خیلی ها پخته تر، رسیده تر، سر زنده تر، قدرتمندتر و فعال تر از دیروزش همه جایی شده است، در قلبها حکومت دارد و در مغزها رهبری می نماید، با همه سخن میگوید و جهانی شده است. این جهانی شدن مزاری مبارکباد.

 مزاری از جسم و جان فراتر رفته، به یک اندیشه و مکتب تبدیل شده است، چنانچه  بزرگ مولانای بلخ می فرمایند:

ای برادر تو همان اندیشه ای = مابقی گوشت استخوان و ریشه ی.  پس مزاری هدف و اندیشه شده است، هر چه از  تولد جدیدش میگزرد به تناسب درازای سال، بزرگتر رساتر و جهانی تر میگردد،

 " به افتخار جهانی شدن نام و اندیشه مزاری لطفا کف بزنید" .    

 کوشش میگردد سخنانم در مورد افغانستان با محوریت شهید مزاری در سه دوره ای زمانی یعنی سه " تایم دیورشن " شما را شینونده های خوب باشد.  

** دوران قبل از مزاری:

** دوران مزاری یعنی مزاری ایج :

** دوران بعد از مزاری یا پسا مزاری:

 اندیشه و اهداف جنبش عدالت محوری،  جریان خودباوری و اعتماد سازی با حرکت ملی گرایی شهید مزاری همچون قهرمانان و مبارزین جهان، در میان مردم نهادینه شد، در جمع مردم با مردم رشد نمود و برای مردم و کشور، همگام با مردم تلاش و  مبارزه کرد.  چنانچه در یکی از صحبتهایش فر مودند که " دشمنی میلیتها در کشور فاجه بزرگ و جبران ناپزیر است، امروز باید دوستی و برادری میلیتها و اقوام مطرح و شگوفا گردد،  پروسه حق رسانی، عدالت گرایی و حقوق شهروندی به معنای جریان سازی جنگ و تجزیه گری کشور نیست و نخواهد بود".  او از میان مردم بر خاست به خاطر اهداف و اندیشه انسانی  اش در میان مردم  برای مردم جاویدانی گردید و مردمی تر شد.

**: دوران قبل از مزاری: را میتوان دوران سیاهی، سکوت و استبداد نام گذاشت ، به تاریخ سرزد و رازها آموخت. بخاطر کمی وقت از این بخش میگذریم.

**:دوران مزاری " مزاری ایج":

1: شکستن انحصار-  استبداد

2: تغییر ذهنیتها و باورها

3: باز سازی هویت –هویت گرایی نه هویت گریزی   

4: اعتماد بنفس!  خود باوری! پایان انزوا و انزوازدگی

5: پلورالیزم یا پزیریش همدگر، مشارکت و ملت سازی

1: شکستن انحصار-استبداد به معنای دشمنی با اشخاص و میلیت همتبار شاهان و حکام مستبد ادوار گذشته نیست! شکستن انحصار به معنای ریشه کن کردن استبداد، تغییر ذهنیت برتر خواهی، حق رسانی شهروندان، عدالت کشوری و آزاد سازی سیاست از حالت ابزاری و سود جویی می باشد.  شکستن انحصار به معنی باز رسانی قدرت به مردم ٌ، زمینه ساز فرصتهای کاری، تحصیلی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در حوضه های شهر و ده بدور از تعلقات قومی، زبانی و مذهبی.  شکستن انحصار به معنی امنیت و آبادانی، باز آوری اعتماد و اعتبار میان اقوام ساکن، امکان پزیری و آماده سازی ساختار اجتماعی-اقتصادی کشور برای یک زندگی آبرومند و سعادتمند برای همه.

 بد نیست اینجاه شیرازه انحصار- استبداد را کوته نظری بیندازیم:

زمانیکه سیاست از حالت اکادمیک، آیدیالوژیکی،چوکات حزبی و اندیشه گرایی به سیاست ابزاری و مفعولی تبدیل گردد زمینهء انحصار، استبداد، سلطه طلبی ، برتری خواهی و مطلق گرایی فراهم میگردد.  قوت ها از اطراف رو به مرکز جزب می شوند، قدرت  نا محدود و نا معین در درون دیورا انحصار در مرکز ایجاد میگردد، در نتیجه، استبداد دست دراز می یابد و سکوت و ترس حاکم مطلق زمان میگردد.

شاهان، حکام، حکومت و دولتها  که با زور و جبر سیاست را ابزاری می سازند، دو هدف دارند، هم حکومت ساز باشند و هم حکومت گر.  با سیاست منفعل و ابزرای زمینه ی بیشتر انحصار-استبداد فراهم شود و قدرت بیشتر تولید گردد، هیچ جنبش مردمی و جریانی آزاد اندیشی را توان حرکت و مبارزه نباشد.

   آزادی، اختیار، حق تصمیم گیری و حقوق اولیه ای مردم، بخاطر منافع مقام و ریاست افراد، قشر و یا نظام خاص قربانی و یا به معامله گرفته میشود، استبداد سایه می افکند و دیکتاتور حاکم مطلق گرا میگردد.  در حقیقت سیاست ابزاری زمینهء انحصار، و انحصار زمینه ی استبداد را به وجود می اورد که در نتیجه آن قدرت بدست افراد، خاندان، نظام و سیستم خاص  قرار میگیرد تا منافع عده ای محدود ضمانت شود و فربه تر گردد، اینجاه مردم اولین قربانی انحصار، برتری خواهی، نا برابری و تیغ وحشت استبداد خواهند شد

انحصار- استبداد با کدام اندیشه و نام ها  وارد عمل میشوند؟

* انحصار – استبداد نژادی: زمانیکه انحصار- استبداد، با اندیشه نژاد برتر، قومی –قبیله گرایی و فاشیستی قدرت مطلقه را در اختیار افراد، خاندان و یا قبیلهء خاص قرار میدهد، شاهان مستبید، حکومتهای توتالیتر و دیکتاتورهای منطق گریز و زورشناس ظهور میکنند.  آنها  برای بقای قدرت شان دست به هر نوع وحشت و کشتار و توهین و شکنجه میزنند.  ظلم و بی عدالتی و سرکوبی به یک امر عادی و تکرای تبدیل میگردد، نه تنها مردم در برزخ زمینی آنان میسوزند و میسازند و یا سر به نیست میشوند بلکه اکثرا تاریخ، جغرافیه، هویت و آثار باستانی و افتخارات تاریخی نیز  غارت و نابود میشوند.

*انحصار-استبداد دینی مذهبی: گاه گاهی انحصار – استبداد، با اندیشه دینی مذهبی وارد صحنه میگردد، اقتصاد و قدرت مطلقه را در اختیار قشر و نظام خاص دین گرایان افراطی قرار میدهد.  هر کی سخن غیر گفت با توجیه مذهبی-دینی تحت استبداد و عذاب شدید دینی قرار میگیرند یا چوبه دار سرنوشت شان را رقم میزنند. متاسفانه میتوان دین و مذهب را به آسانی و راحتی هم وسیله توجیه قدرت گیری و  انحصار قدرت دانست و هم وسیله سرکوبی و کشتار بدون چون و چرای مردم.

*انحصار استبداد ایدیولوژیکی: انحصار- استبداد آیدیولوژیکی زمینهء اقتدار وبه  قدرت رسیدن سیستم و یا حزب مشخص سیاسی را فراهم میکند که معمولا با شعار های آیدیولوژیکی کمیونیسم- سوسیالیزم/ ایدیالیزم- لیبرالیسم به قدرت میرسند. آنجا هدف منافع، شهرت و قدرت شورای رهبری حزب، ارکان و اعضای حزب و سیستم حاکمه است، نه منافع و سعادت خلق و طبقه کارگر و مردم ...!

متاسفانه در افغانستان، میلیتهای محروم بخصوص هزاره ها مورد تخت و تاز، تبعیض و  تعصب، بی عدالتی و بی حرمتی و کشتار هر سه نوع اندیشه  انحصار-استبداد قرار گرفته اند.  حکام وقت هم با مفکوره و سیاست قومی و فاشیستی ستم روا داشتند، حق خوردند و قربانی گرفتند،  هم آناینکه با ایدیولوژی چپی و نظام دموکراتیک آمدند و داد از حقوق کارگران تودهء عوام و خلق زدند، و هم آنانیکه با لنگی سفید و ریش اسلامی با قانون قرانی، عدالت  خدایی و شریعت محمدی آمدند تشکیل دولتهای اسلامی دادند  و امارت اسلامی امیرالمومینی درست کردند.

2: تغییر ذهنیتها و باورهای نا سالم:

دوران مزاری دوره ای  ویران کردن دیوار های بلند و چند قرنه انحصار و نابود کردن استبداد بود، دوران مزاری دوره ای تغییر بود تا روند ملت سازی با مشارکت همه در زیر لوای قانون و عدالت و آزادی فراهم گردد.

دوران مزاری دوران تغییر ذهنیتها بود! مزاری میخواست ذهنیتها تغییر کنند و پس از این دگر گونه بیندیشند، نه آن غرور کاذب برتری و مهترانی و نه این ترس کهترانی و حقیر و پست باوری!.  تغییر ذهنیت ها و باورها در هردو سوی زاویه! چه آنانیکه برتر بودن نژادی را یک اصل می دانستند و به بالا نگرستن را غرور و افتخار و رسم مهتری می پنداشتند، چه تغییر آن باورها و ذهنیتهای که همیشه سر به زیر و  رو به پائین نگاه داشتن را عادت کرده، به احساس حقیری و باور پست و کهتر از دگران  مبتلا بودند. 

مزاری این دو حرکت گرافی ذهنیتهای متضاد را تغییر داد، باورها در کنار هم مثل دو خط موازی و مساوی هم سطح و هم هدف در یک سطح قرار گرفتند، حد اقل یک پولی ارتباطی میان آن دو باور و ذهنیت متضاد بوجود آمد، که در نتیجه امروز هزاره و ازبک از کرامت و عزت و هویت افتخاری همچون دگران برخوردارند. 

3: باز سازی هویت-هویت گرایی نه هویت گریزی

 تلاش و مبارزهء صلح مدارانه شهید مزاری باز سازی هویت نابود شده و اعاده حیثیتی نام و نشان هزاره ها از جرم و تحقیر بودن به افتخار و عزت و امید تبدیل کردن بود.  چرا هزاره بودن جرم و کلمهء هزاره را انچنان پست و بی ارزش ساخته بودند که هزاره یعنی فحش و دشنام و توهین!؟ چرا!؟ اگر میلیلتهای غیر هزاره خطاب به مردم هزاره به جای گفتن "برادران اهل تشیع" کلمه " هزاره" را به کار می بردند، فورا و شدیدا معذرت خواهی کرده طلب بخشش می کردند "ببخشید که اشتباها شما را هزاره گفتم" چرا!؟

مشکل اهل تشیع گفتن نیست، سخن روی کتمان و نادیده گرفتن نام و هوئیت هزاره ها است، چرا انچنان ستم و تحقیر شوند که حتی نام و هوئیت انسانی شان به حیث کلمات ابزاری فحش دشنام بر علیه شان استفاده گردد!؟

چرا با صدها چراهای دگر هنوز چرا بر انگیز است! چرا رسم و سنتها، باورها و ذهنیتهای نا سالم و غلط تحقیر گری و توهین سازی مستقیم و غیر مستقیم تشویق وپشتبانی میشد؟ تا  اصالت، رسالت، حیثیت و هویت بشری انسان هزاره و ازبک ابزار ناسزا گویی بر علیه خودشان تبدیل گردد، تا حتی بینی بلند های هزاره و ازبک بخاطرنجات از تحقیر و توهین به هویت گریزی روی اورند و هزاره بودن را ننگ دانسته، افتخار و غرور و فخر نمائی در داشتن تزکره غیر هزارگی نمایند. یکی از شاهکار های مزاری شکستاندن آن باورها با ذهنیتهای غلط بود تا دگر هزاره و ازبک بودن نه تنها دشنام و جرم نباشند بلکه هویت افتخاری و عزت نفس اقوام محروم را سرود سربلندی سازند. 

4: رشد اعتماد بنفس، خود باوری! پایان انزوا و انزوازدگی:

در دنیای امروزی شخصی ثروتمند و توانمند کسی هست که از مال و منال و پول و مقام و ثروت مادی برخوردار باشد، اما در دنیای روحی و روانی و درونی، انسان قدرتمند و ثروتمند و توانمند کسی هست که از اعتماد به نفس و خود باوری برخوردار باشد. آن اولی را در جریان زندگی دزد برد و گم شود و فنا گردد و این دومی همیشگی باشد و بیشتر گردد و جاویدانی باشد، به یقین که ثروت و قدرت دومی بر اولی سنگینی کند و افضل باشد و افزون گردد.

زمانیکه شیرازه اعتماد بنفس و روحیه خود باوری شخص کوبیده و گرفته و نابود شد، انسان از درون خالی و ناتوان و بی مفهوم و بی اثر میگردد، توان و روحیه و ارزش زندگی کردن در جامعه را در وجود خود نمی بیند.  در نتیجه اثر تلخ به جاه گذاشته انسان را خواسته نا خواسته ضعیف النفس می نماید و بسوی دنیای تنهایی می کشاند و اسیر دیوار وحشت زایی انزوا میکند.  مزاری این دیوارسیاه و ستم انزوا را نابود ساخت که با بهای سنگین قرن ساخته بودند. 

یکی از مهمترین و حیاتی ترین میراث شهید مزاری باز گردانی  و رشد اعتماد بنفس و خود باروی هزاره هاست، حتی میلیتهای محروم دیگر همچون ازبکها و ترکمن ها با مزاری اعتماد بنفس بر باد رفته شان را باز یافتند و به خود باوری رسیدند.  از دید گاه روانشناسی اگر تجزیه شود، اعتماد بنفس و خود باوری زنده بودن انسانها را به ثبوت میرساند نه نفس کشیدن، مزاری به میلیتهای ستم کشیده و نفس کش زندگی و امید و شهامت بخشید، همچون دگران با عزت و سرفراز موفق زندگی کنند، از اعتبار انسانی و اعتماد نفسی سر شار بر خوردار باشند تا به خود باوری و هزاره باوری رسیدند.  این خود باوری و هزاره باوری انچنان سریع رشد و فرا گیر گردید که نه تنها هزاره ها به هزاری باوری بلکه ازبک ها به ازبک باوری رسیدند، اقوام دگراین حقیقت روشن را قبول کردند و به هزاره باوری تن در دادند و در نتیجه آن امروز جهان به هزاره شناختی و هزاره باوری رسیده است. 

باز سازی هویت بدون تغییر ذهنیتها و باروهای ناسالم سنتی، و تغییر ذهنیتها بدون اعتماد بنفس غیر ممکن بود.  مزاری اول باید  سیاه دیوار های تاریک زا طبقاتی را ویران میکرد.  دگر با تحقیر و حق خوری فقیر زاده ها، بنای کاذب غروراشراف زادگی و افتخار شاه زادگی، بار بار بر ذهن تاریخ حک نگردد.  مزاری بارسالت انسانی، در فرصت کوتاه مسولیت رهبری داشت! بناهای انسانی تر را بر ستون عدالت کشوری، حق محوری، مشارکت جمعی و برابری همگانی بنا میکرد.  معیار سنجش و ارزش انسانی بر اصل کرامت و رسالت و اصالت بشری صورت میگرفت نه بر اندازه و شکل آلات بدنی همچون چشم و بینی.  مزاری با جهت سازی و ایجاد حرکت، سرعت نزولی زیر صفری گراف ذهنیتها، اعتماد بنفس و خودباوری میلیتهای محروم را سیر سعودی داد و درجه بخشی مثبت نمود.

5: پلورالیزم یا هم پزیری، مشارکت و ملت سازی:

در دنیای مدرن اصل هم پزیری و مشارکت در چوکات دولتداری و قانون مداری، بانی و جهت دهنده ای حرکت جمعی،  نظم نوین جهانی ، فلسفه زندگی و جریان صعودی تاریخ و دست آورد مهم تمدن بشری بشمار میرود.  افغانستان معاصر از این قاعده و قانون مستثنی نیست، عضوی از اعضای جامعه بشری است،  محدودهء مشخص جغرافیای را در کره زمین به خود اختصاص داده است، دارای مرز مشخص و از امارنفوس بیست وپنج الی سی  میلیونی برخوردار میباشد، بنا هزاره ها بخشی مهم افغانستان و عضوی کوچک کره زمین را بخود اختصاص داده اند. بدون شک در دولتداری، کشور سازی، تصمیم گیری و حکومت کردن تاثر گزار جدی هستند و بازیگر رول اصلی در حیات سیاسی کشور شمرده میشوند، باید با سهمگیری گسترده و مشارکت وسیع شان در رفا و سعادت مردم، سازندگی کشور و ملت و دولت سازی یکی از برنامه ریزان و کارگزاران واقعی و اصلی باشند، چنانچه اهداف، کارکردها و تلاش مزاری بر همین اصولات برنام ریزی و ستون بندی شده بود.

**: دوران بعد از مزاری یا پسا مزاری:

1: گفتگوی باور ها و تحمل اندیشه ها

2: مسولیت پزیری و عمل گرایی

3: گذشت و پرهیز – صلح و تفاهم

4: ایجاد تغییر در افکار، نه در رفتار!  علم آموزی و فرهنگ پروری

1: گفتگوی باور ها و تحمل اندیشه ها

افغانستان کشور اقلییتهاست! اندیشه ها، فرهنگها، عقائد، سنت ها، و رسم و باور های مختلف و بسا متضاد را شامل است، که هرکدام آنها معرف قوم و قبیله و مردم مشخص در گوشه و کنار کشور می باشند.  متاسفانه اکثرا فرهنگها و اندیشه و باور ها به هم نرسیده اند، آشنایی نیافته و پیوند نخورده باقی مانده اند. اگر گاه گاهی تصادفی و یا مصلحتی باهم نزدیک شده اند و یا رو در رو  قرار داده شده اند، در تفاضل و تقابل قرار گرفته اند، نه در تعامل و تعادل!

 علل زیاد را میتوان ریشه یابی کرد، علتی از آنها، تغییر مصلحتی مرزهای جغرافیای ولایتی و منطقه ای به مرزهای سیاسی، عقیدتی و تبعیض و تعصب قومی را میتوان بر شمرد. شاهان و حکام با حکومت های استبدادی و خاندانی این مرزهای جغرافیای را  به مرز های سیاسی، مذهبی و فاشیستی تبدیل کردند، تا مردم نه در تعامل بلکه در تقابل هم قرار گیرند، بلاخره کم کم نزاعها پیش آمد و به جنگهای سخت قومی و قبیله ای تبدیل گردید.  متاسفانه این سیاست غلط و  ناروا هم قبل از کشتار عبدالرحمن ادامه داشت و هم بعد از آن تا کنون به شیوه ها و رنگهای و نامهای مختلف ادامه داشته است.

 اگر گاهی ارتباط نا منظم و دروازه های بازار و فروش، داد و ستد خرده تجارت و فعالیت اقتصادی نیمه باز وجود داشته، رفت و آمد میان ولایت و اقوام تا حدودی صورت میگرفته است، ولی چندان تاثیر قابل ملا حظه ای در گفتگو و شناخت باورها و فرهنگها و سنتها نداشته اند.  از یک طرف تبلیغات دستگاه قدرت حاکمه، از طرف دگر ضعف بیسوادی، ناآگاهی و نبود شعور اجتماعی-سیاسی میان مردم، هیچگاه فرصت و زمینه میسر نگردید تا خرید و فروش خرده تجارت و داد و ستد روابط ابتدایی اقتصادی میان عوام به روابط فرهنگی و مذهبی و درک باورها کمک کنند، مردم بتوانند در شناخت همدگر و تحمل باورها و گفتگوی فرهنگها کار و فعالیت حد اقل میکردند، همدگر را بیشتر درک میکردند و روحیه و ذهنیت همپزیری رشد میکرد و عملی میشد. " البته زبان این نبشته گویایی مطلق نیست، چنانچه دو یا سه شهر کشور از این قاعده تا حدی مستثنی هستند".

شهید مزاری در این راستا تلاش و مبارزه جدی کرد، فرهنگ گفتگو ، فرهنگ تحمل و هم پزیری و مشارکت همه بر مبنای تصمیم گیری جمعی را رشد داد، دروازه دیالوگ و گفتمان را بروی همه باز گذاشتند، اصالت انسانی را بر عقائد شخصی، منافع جمعی را بر خاستهای درون حزبی برتری داد. آنجا بود که جنرال خداداد را بر بعضی قومندانهای هم حزبی تحت رهبری اش ترجیح داد، هم جنرال دوستم سابقه دار کمیونیست را نه تنها در کنار خود پزیرفت بلکه بعنوان یک دوست و یک فرمانده به نمایندگی از میلیت ازبک مورد تائید و احترام قرار داد، هم با حکمتیار پشتون تبار اخوانی گفتگو کرد و هم در جبل السراج با سران میلیتهای محروم اعم از تاجک و ازبک و ترکمن با برنامه منظم به گفتگو نشست و دنبال راه حل صلح آمیز و مشارکت همگانی و وحدت ملی بود.   

اندیشه باز ، تلاش و عمل گرایی خالصانه ی مزاری بود که اقوام در شناخت هم و در تحمل عقائد و باورها و گفتگوی خرده فرهنگها و سنتها در حرکت آمدند، فرهنگ  هم قبولی و تحمل پزیری کم کم رونق یافت تا حتی که کلمات هزاره و ازبک از جرم بودن به افتخار و هوئیت افتخاری اقوام تبدیل شد.  جهان در شناخت این دو قوم به باور رسیدند و اقوام گفتگوی باورها را از سر گرفتند.  امروز افکار عامه در کشور به طرف همدیگر بعنوان شهروندان با هم برابر با دیده احترام می بینند، چنانچه وجود چهار قوم عمده در هر ذهنیت و باور، واقعییت انکار نا پزیر هست.  هیچ مسله کشور بدون اشتراک یکی از آنان حل نخواهد شد، پس باید همدگر را شناخت، پزیرفت، و تصمیم مشترک گرفت و همه باهم برای سازندگی کار و تلاش نمود.

2: مسولیت پزیری و عمل گرایی:

مسولیت نه تنها شامل حال انسانها بل شامل حیوانات نیز میباشد، ولی انسانها با داشتن قوه فکری، قدرت نطق و اراده، مسولیت بیشتر و جدی تر در قبال خود، در قبال مردم و جامعه و هم در قبال زمین و زمان خویش دارند، هر نسل باید فرزند زمان خویش باشند و نظر به تقاضای حال و زمانش با درس و تجربه از گذشته تصمیم بگیرند

مسولیت را میتوان در دو زاویه درجه گیری کرد: مسولیت در شعار، مسولیت در عمل!  در قدم اول هر دو نوع حس مسولیت پزیری کار صواب و نیکوست، هر کی قرار توانش باید حرف زد و کاری کرد، ولی زمانیکه ترازوی شعار سنگین شد ترازوی عمل سبک میگردد، که متاسفانه امروزها رنگ و رونق مسولیت شعاری بر عمل گرایی خیلی ها  چرب تر و بازارش گرمی گرم است.

مزاری را چی مزاری ساخت!؟ یکی از شاخصه های شخصیت سیاسی، رهبری و اجتماعی استاد مزاری، روحیه عملگرایی ایشان بود، ایشان مسولیت رهبری و  برنامه های سیاسی را در عمل پیاده میکرد، با قدرت فزیکی، روحی و فکری شان عملا در این رستا تلاش و کار میکرد، از شعار گرایی و شعار پرستی بی مورد دوری میجست و  بیزار بود.  نسل امروز و نسلهای بعد از مزاری تنها سال یکبار مسولیت تجلیلی و شعاری ندارند، بلکه مسولیتهای مهم و جدی تر دارند، هم حرکت در  راستای اندیشه، اهداف، عملکردها و باورهای اجتماعی استاد مزاری و هم در رشد روحیه عملگرایی و عملی ساختن آنها.

3: گذشت و بخشش! پزیرش و پرهیز:

وقت آن رسیده است تا سه قرن کشمکش، جنگ و بربادی را در گذشته برسی کرد، درس زندگی و عبرت و بیداری اموخت و قلم قضاوت را بر دوش تاریخ گذاشت، چون تاریخ صادق ترین و ماندگار ترین دادگاه و محکمه ای است که مجرمان و ظالمان را همیشه در محضر هر نسل بیدار به محاکمه میکشاند.

فرهنگ حق گویی، عدالت پروری، ظلم و استبداد ستیزی، شناخت و عبرت گیری و مردم باوری، فرهنگ عالی و نیکوست، ولی زمانیکه این فرهنگ به یک عادت تکرای شکایت و گیله گزاری همیشگی تبدیل شود، هم خاصیتش را از دست میدهد و هم مردم از شنیدن شکایت تکراری خسته و دوری میجویند.

عوام گرایی و پوپلیزم در خیلی از موارد نه تنها کار ساز است بلکه مشکل افزا میشود، اگر مثل همیشه میلیت پشتون در مقابل اعمال انجام شده ای شاهان و حکام پشتون تبار قرار داده مطلقا محکوم شوند و مسول سه قرن بربادی حساب گردند، به یقین که کار عاقلانه و عادلانه نخواهد بود و نه راه حل اساسی پیدا خواهد شد.  اولا از نگاه علم حقوق و علوم سیاسی، هیچگاه نمی توان یک میلیت چندین میلیونی را به خاطر همتبار بودن، شریک جرم شاهان و و حکام همتبارش دانست و یا آنان را تصمیم گیرنده در امورات حکومتی فرض کرد.

 دوما؛ همه میدانند که اکثریت میلیت پشتون بجز افتخار پوچ و خالی همتباربودن با شاهان گذشته را به رخ دگران کشیدن، هیچ منفعت فوقالعاده بعنوان مردم عوام پشتون نبرده اند، اگر امتیازات هم داشته اند از طرف حکومتهای قبیله گرا و فاشیستی بوده است، که عوام دخالت و یا تاثیر مستقیم در امتیاز گیری و امتیاز دهی نداشته اند، شاید موارد زیاد با شد که بالواسطه حق و ملک دگران را غصب و یا خورده باشند، در آنصورت باید درخواست و ادعای حقوقی صورت گیرید که در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت.

 در بعضی موارد خیلی از زی های پشتون مثل اقوام دگر ظلم ها کشیده اند بربادی ها دیده اند.  اگر قدرت حاکمه سه قرنه ی پشتون تبار برای اقوام دگر جز ظلم و حق خوری کاری نکرده اند، برای میلیت هم تبارش هم چندان کار نکرده اند، اگر میکرد امروز بعد از سه قرن حکومت مطلقه، میلیت همتبارش صاحب سعادت، آسایش، نیکنامی و یک زندگی پیشرفته مرفع شهری میبودند، قندهار نیوراک دوم اگر نمی بود حد اقل پیشاور دوم میبود، و یا حد اقل به زندگی فلاکت بار صحرا نیشنی وکوچیگری خاتمه میدادند. 

اگر محکوم کردن مردم عوام و کل میلیت پشتون بخاطر اعمال انجام شده ای حکام همتبارانشان توسط عوام غیر پشتون به تکرار ادامه یابد، این تکرار برای میلیتهای محروم به یک عادت منفعل و بی نفع تبدیل میشود، چون طبیعتا وقتی انگشت اعتراض و انتقاد بیش از حد بسوی دگران نشانه رفت، دقیقا بر همان میزان حس مسولیت پزیری و عمل گرایی کم میشوند، نتیجتا کار کم صورت میگیرد، ولو انگشت دراز به حق نشانه رفته باشد.  نهایتا میلیت پشتون حالت دفاعی بخود میگیرند، در اثر تکرار دفاع از خود مجبورا و یا مغرورا از اعمال ناشایست و ناروای حکام و شاهان همتبارشان نیز به دفاع خواهند برخاست، در نتیجه بدبختی، تباهی، ضرر و زیان دامنگیر هر دو سمت خواهند شد.  شاید در خانه یکی آب تا زانو باشد و در خانه دگر آب تا کمر، ولی هر دو را آب سرد، خیس و تری با گل و لای سرنوشت باشد. 

بهتر است میلیتهای محروم از گذشته درس تاریخی بیگیرند، نه شکایت گر بل بیشتر چاره جو باشند تا چاره گر شوند.  نیکو ست اگر در مورد نسل حال پشتون از در گذشت وارد شوند، چون نمی شود با شکایت و گیله از گذشته ها، قضیه این زمان را حل کرد.  شکایت و رخ کشی تاریخی مردم از مردم  نه تنها به نتیجه میرسد بلکه از طرف دگر سیاسیون و حکام وقت از همچون  فرصتها بسیار به اسانی بطور وسیع به نفع خود استفاده برده اند و خواهند برد .

 درست بر همین منوال، نسل امروز پشتون از غرور کاذب، از سلطه طلبی و برتری جوی قومی پرهیز نمایند.  صادقانه و جوانمردانه شاهان مستبد و بی کفایت گذشته را رسما نقد زنند، نه حسودانه و جمودانه در لفافه ی پشتونوالی همه را خادم ، معصوم و افتخار ملی نامند، تا غیرت پشتونوالی ترک بر ندارد.  پشتون بودن دگر نه امتیاز باشد و نه ذهنیت و توقع امتیاز گیری ادامه یابد، برابر با بقیه اقوام از حقوق و مزایا و کرامت شهروندی بر خوردار شوند.  بنا راه چارهء بهتر برای پشتون و غیر پشتون آن خواهد بود تا با روحیه هم پزیری از در گفتگو و تفاهم پیش ایند.  امیدواریم نسل جوان میلیت برادر پشتون بر اصل برابری انسانها ، حقوق مساویانه شهروندی، دموکراسی، عدالت کشوری، مشارکت و تصمیم گیری جمعی و ارزشهای جامعه مدنی باور پیدا کنند و پزیرا شوند.  به فرهنگ احترام متقابل انس پیدا کنند و ارزش قائل شوند.

   4: ایجاد تغییر در افکار، نه در اعمال !  علم آموزی و فرهنگ پروری

سیاسیون و دولتمردان سنتی و کهنه گرا با موقعیت اجتماعی و زمینه شغلی امروزی شان چه کار و تلاش ورزند چه نورزند، تاریخ مصرف شان نزدیک است، آنها جز حامل تجربه برای نسل بعدی چیزی بیشتری بار تاریخ نخواهند کرد.  نمی شود شیوه رفتن و اعمال آنان را در دائره محدود زمان مشخص تغییر داد، و نه توقع نیو لیبرالیزم، سوشیل دموکراسی و پسا مدرنیته را از شصت و هفتاد ساله های کهنسال با افکار و ذهنیتهای بسته و سنتی کرد، نمی شود اندیشه ها را تغییر داد چون در تغییر ذهنیتها و افکار آنان وقت دست کوتاه دارد.   

برای فردای روشن و بهتر، برنامه دقیق با هزینه مشخص تهیه شود، روی نسل جوان و نسلهای بعدی، پروژه کاری کوتاه مدت و دراز مدت فورمولیزه بندی و کارگزاری گردد.  با ایجاد جریانی اندیشه سازی، مقصد و تلاش رفتن و کاویدن به درون افکار و ذهنیتها ی نسل جوان و نسل اینده باشد، نه ساکن و مصروف شدن در حریم رفتار و کردار نسلهای گذشته.  باید اندیشه و مغزها را سواد بخشید، آگاهی داد ، عقلانی کرد، دموکرات ساخت و تغییر داد.  با تغییر ذهنیتها و افکار میتوان اعمال را تغییر داد و به جهت درست به حرکت آورد، با تغییر عملکردها، اقتصاد سیاست و کشور تغییر خواهند کرد، در نتیجه افغانستان متغییر، امن و مترقی با شهروندان سعادتمند خواهیم داشت.

شرط لازم اینکه: مدت زمان طولانی را باید به مصرف گرفت، تلاش و همکاری کرد و شیکیبا بود، فرصت را در اختیار وقت و شرائط داد تا این کاروان نو خاسته، آهسته و پیوسته به منزل مقصود رسد.

قرن بیست و یک را باید قرن عقلانیت، خردورزی، فرهنگ و هنر پروری، علم و دانش آموزی و تفاهم و مشارکت دانست.  اگر شاهان و حکام پشتون تبار با سه صد سال فرصت، زمینه کار و اختیار عام و تام دولت، سیاست، اقتصاد و سرمایه ملی کاری چندانی نکردند. امروز نسل جوان میلیتهای محروم بخصوص هزاره ها بخوانند و بیاموزند و تلاش ورزند، خودها زمینه و فرصت خود ساخته بر پایه های دانش و ساینس، هنر و تکنالوجی ایجاد کنند.  بجای منطق زور، قدرت نظامی و توپ و تفنگ و قتل و کشتار که سه صد سال ره بجای نبردیم، از نیرو و توان فکری-ذهنی، علم و صنعت و تکنالوجی باید استفاده کرد و مدد جست.  تهنا راه حل افغانستان دانش آموزی، رشد فکری، خردورزی و تفاهم و تحمل است.  با ایجاد تغییر مثبت و سالم در افکار و ذهنیتها، اعمال سنتی با عاداتهای کهنه و فساد آلود با حرکات نفاق افگنانه تغییر خواهند کرد، منطق زور و سلطه گری و ستم ورزی پیان خواهد یافت. 

آبی ابی مو زور استیم یا اوغو؟

یک روز بچه ای کوچک از مادرش پرسید: آبی ابی مو زور استیم یا اغو؟ (مادر ما زور هستیم یا اوغانا)؟ مادر بیچاره با دلهرگی جواب داد!" بچیم زور خو مو زور اسیتم مقصد دعا کو خدا روی ده روی نکنه!"

لطفا یک شکم سیر بخندید که خندیدن خود هنر ست زیبا، شادی آور و تازگی بخش!

  بیبینید!  اینجا مادر هم مسولیت دارد و هم رسالت!

مسولیت در قبال روحیه، اعتماد بنفس و غرور کودکانه پسرش! در دنیای بچگی، کودکان فقط منطق زور و غرور و غیرت قدرت فزیکی را میبنند و میشناسند، آنها به قدرت علم، فکر، تکنالوجی، اقتصاد و ... کار ندارند، آنها فقط قدرت فزیکی را میبینند درک میکنند و میستایند.  چنانچه اگر دوران کودکی یاد تان باشد، اگر شخصی بالای شما "کودک" قهر میشد یا میزد، کودک فورا به آتی، کاکا و یا برادر بزرگترش توسل میجست و طرف را تحدید میکرد که، باش پیش آتی یا لالای خو بگویم، چون در منطق کودک جسامت بزرگتر نماد قدرت و زور بیشتر است.

 نظر به منطق و عقل نظری اطفال! اگر مادر میگفت که آوغان "افغانها" زور است، جاه بجاه ضربه شدید ذهنی به غرور و غیرت و صدمه بزرگ روحی به روحیه و اعتماد بنفس پسرش میزد، پس مادر مسولیت داشت تا هم غرور و رحیه کودکش را ضربه نزند و نشکند، بنا گفت: " زور ره ما زور استیم"، وهم رسالت داشت تا غیر مستقیم به فرزندش بگوید: " دعا کن خدا روی ده روی نکنه"  اینجا مادر رسالت و پیام داشت تا به فرزندش بفهماند که از جنگ و خشونت و زور گویی بیزاریم، فرهنگ جنگ و زور به نفع هیچ کس نیست، پس خدا  ما را برای جنگ و خشونت روی ده روی نکند.

چه خوب به فرداها امیدوار، خوشبین و تلاشگر باشیم، تا سیر تکراری تاریخ با تغییر افکار و ذهنیتها تغییر یابد، اگر کودکانی آینده از مادران بپرسند:

مادر ما زور استیم یا اوغو؟ 

مادر ما زور استیم یا ازاره؟

مادر ما زور استیم یا تاجیک؟

مادر ما زور استیم یا ازبک؟

مادران مهربان هزاره، پشتون، تاجک و ازبک با دل باز و روحیه ارام یکصدا بگویند: بچیم

نه ما روز استیم نه اوغو

نه ما زور استیم نه تاجیک

نه ما زور استیم نه ازاره

نه ما زور استیم نه ازبک   

زور قانون است، زور منطق و عقل است، زور علم و دانش است، زور صداقت و مروت است، زور وجدان و انسانیت است.


منبع: متن بالا یکبار در سایت جمهوری سکوت نشر گردیده است، نظر به تقضای دوستان در امروز و فردا نشر مکرر یافته است. 

نوت:

1:  اوغو یعنی افغان، کلمات که به الف و نون و یا نون ختم شوند، در لهجه هزارگی جایشان را به واو میدهند: یعنی افغان یا اوغان به اوغو، مثل روغن به روغو تبدیل میشوند، اینجا منظور از اوغو میلیت پشتون است.

2: آبی = مادر

3: ازره در زبان عامیانه به جای نام هزاره بکار میرود.